X
تبلیغات
عاشوراي حسيني

عاشوراي حسيني

اربعين جاده عشق،طراوت ، پاكيزگي و شادي

اربعین حسینی برای عاشقان و آزاداندیشان، حدیثی عارفانه دارد که در آن، عاشقان راه آزادی و آزادگی با شوقِ دیدن یار، کتاب عاشقی و دلدادگی و ایثار و شهامت و شجاعت و شهادت را ورقی دوباره زده، پیام سالار آزادگان را با صدای پرندگان و عطر بنفشه‏های بهاری در لالة گوش زمان زمزمه می‏کنند.

اوج محرم و واقعة عاشورا در اربعین نهفته است، به همین دلیل گفته می‏شود که اربعین چهل بار از عاشورا، عاشورایی‏تر است و در واقع می‏توان ادعا کرد که:

اربعین "محور" هرگونه تلاش و مبارزه برای آزادی‏خواهی و استبدادستیزی از یک‏طرف و تلاش برای کسب موفقیت و رسیدن به آرامش ابدی از سوی دیگر است،

محوری که "عشق"، هادی و چراغ آنست تا هرکسی با توسل به آن، در مسیر آزادی‏خواهی و موفقیت قرار گیرد، پیروز میدان مبارزه شود و الگو و اسوه برای تمامی کسانی باشد که می‏خواهند در این مسیر، نهضت آزادی‏خواهی را ادامه داده و تا ظهور منجی عالم بشریت، در مسیر سبز آزادگی و عبودیت تلاش کرده و سرانجام، به موفقیتی شیرین همراه با آرامشی ابدی دست یابند.

چنین است که خون اربعین تا ابد در رگ تمامی آزادی‏خواهان در اقصاء نقاط عالم جریان خواهد داشت تا اینان باشند که در طول تاریخ از شرف و حیثیت انسانیت دفاع کرده تا انسان جوهرة اصلی خویش را گم نکند و خلیفة راستینی برای عشق و آرامش باشد.

نزاع دائمی ظلم‏ستیزان با ستمگران، جریان دائمی تاریخ است و چنین است که ارادة عشق، واقعة عاشورا و حدیث اربعین را تنها برای مسلمانان رقم نزده بکه آن‏را متعلق به کل بشریت می‏داند و هرکسی که می‏خواهد علیه ظلم و ستم و اختناق و بردگی و اسارت و ازخودبیگانگی قیام کند، می‏تواند از آن درس گرفته تا راه خطا نرود و نتیجة مطلوب حاصل آید.

اگر به عناصر و شخصیت‏های پس از واقعة عاشورا نظر کنیم، خواهیم دید که آن‏ها چگونه قصد نهادینه‏کردن و استمرار بخشیدنِ جریان ظلم‏ستیزی و آزادگی را داشته‏اند و چنین است که راوی راستین عاشورا، زینب (س)، همراه رهروان این مسیر، یک‏‏صدا بر سر منافقان و دشمنان آزادی فریاد می‏زنند که:

" ای اهل (دیار ستم و تاریکی)!

(ای منافقین، که هرروز به شکلی درمی‏آئید تا چهره و رفتار واقعی آزادی‏خواهان را که جز برای عشق قدمی برنمی‏دارند، مغشوش کنید)،

ای گروه دغلباز و بی وفا!

(بدانید که شما) جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه‏های آکنده از کینه و خشم و ظاهری چون (گدایان و بندگان) متملق و باطنی چونان دشمنان سخن‏چین، صفت دیگری را ندارید؟

شما همانند سبزه‏ای هستید که در میان زباله‏ها و منجلاب‏ها رشد کرده یا به نقره‏ای‏ می‏مانید که برای قبور مردگان استفاده می‏شوند.

 بدانید و آگاه باشید که بد توشه‏ای را برای آخرت خویش اختیار کرده‏اید؛

چراکه شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند.

(جنگ با آزادی‏خواهان، یاران سالار شهیدان و فرزند رسول‏الله)، دامن شما را آلوده به ننگی کرده که هرگز نمی‏توانید آن را پاک کنید.

(آیا به‏راستی) چگونه می‏توانید خون (آزادگان و ظلم‏ستیزان و سلحشوران و) پسر خاتم‏الانبیاء، معدن رسالت، خون سید و آقای جوانان اهل بهشت، پناهگاه آزادگان و ملجأ گرفتاران و پیشوا و رهبر قوانین را از دامان خود پاک کنید؟

بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شده‏اید، در معامله‏ای که کردید زیان‏کار و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رقم زدید.

به خدا قسم اى یزید (و یزیدیان اعصار)، هر چه کردید بازگشت آن به سوى خودتان خواهد بود، چرا که شما جز پوست خودتان، نشکافتید و جز گوشت خود ندریدید.

اى یزید(یان)! در آن روزى که خداوند بدن‏هاى پاک شهیدانمان را حاضر می‏کند تا حقوق خود را از ستمگران بستاند، بر رسول خدا (ص) وارد خواهید شد، امّا می‏دانید در چه حالى؟ (خوار و زبون و شرمسار؛ در حالی‏که شهدایی که به خاک و خون کشیده شده‏اند، نزد خدا عزیزند و تا ابد روزی دارند؛

چراکه، خداوند می‏فرماید: کسانى را که در راه خدا شهید شده‏اند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده‏اند و نزد خداى خویش از روزى فراوان برخوردارند."

به‏راستی سخنانی رساتر و قاطع‏تر از سخنان شیرزن دشت کربلا می‏توان یافت تا سندی معتبر و والا برای آزادگانی باشد که با درس‏گرفتن از نهضت حسین (ع)، سیر تکاملی بشر را به جامعه‏ای آزاد و ظلم ستیز ادامه دهند؟

به همین دلیل است که هیچ‏گاه عاشورا و اربعین حسینی، تنها در چارچوبة یک مذهب جا نگرفته که حدیث آزادگی تمامی انسان‏هاست و بنابراین، از ابعاد جهانی برخوردار است.

همچنین نباید آن‏را واقعه‏ای دردناک و حزن‏انگیز تلقی کرد و البته پرواضح است هر اشکی که برای حسین و تمامی شهیدان مسیر سبز آزادی ریخته می‏شود، افتخار و نعمتی الهی در آن است و باید تمامی چشمانی را که برای راه حسین و یارانش نمناک می‏شوند، بوسید.

ارادة عشق مقرر کرده است که در اربعین، تمامیت اسلام یک‏بار دیگر تداعی و تمامی زیبایی‏های آن واقعة عظیم، هویدا شود.

پس به‏راستی چگونه می‏توان با غصه و رنج و فغان، زیبایی‏ها را به تصویر کشاند و مسیر آزادی را تفسیر کرد.

بنابراین، لازم است که در اربعین، حدیث کربلا را به تفکر نشست تا بتوان زیبایی‏ها و عظمت آن‏را درک کرد.

راهی که حسین(ع) به پیروانش نشان داده و دنیایی که برای آن‏ها ترسیم می‏کند، دنیائی پر از زیبایی و شور و امید و حرکت و بالندگی و آرامش و موفقیت و سرافرازی و فرخندگی و پیروزی و رضایت و آرزوست.

آری؛ راه حسین تمامی زشتی‏های دنیا را با عطر خون یاران لطیف‏تر از گل‏ش می‏زداید و جای آن، پاکی و طراوت و زیبائی می‏نشاند.

قیام و اربعین حسین، بهار تمامی شیفتگان راه آزادی و آزادگی و مظهرِ یک روز نو و حرکتی نو و تلاشی نو و سالی نو و اندیشه‏ای نو است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:53  توسط ايمان چيت ساز  | 

خون خدا

و خون خدا، سرچشمه همه دریاهاست. به تو می‏گویند: «حسین» ؛ زیرا به یقین، ذهن تاریخ، نمی‏تواند خون خدا را تفسیر کند، جز با نام تو. و «حسین» را نمی‏توان تفسیر کرد، مگر با عشق. تا دنیا دنیاست، عشق هم می‏ماند؛ اگر در حسین (علیه‏السلام) محو شود.

به تو می‏گویند: «حسین» ؛ زیرا پژواک نامت در تلفظ کربلا طنین‏انداز است و کربلا، حماسه مکرر آفرینش انسان است. در این گردش متناوب، خون زاده می‏شود و تا ملکوت اوج می‏یابد و به شهادت می‏رسد و دوباره زاده می‏شود و دوباره و دوباره... .

و تو، نقطه مرکز این حرکت دوّار هستی که شعاعش تا بی‏نهایت، استواری دارد.

از عاشورای حضورت، تا اربعین عروجت، تاریخ را هزاران پیچ و خم رخ داده است و هر لحظه انگار فصل تازه‏ای از حماسه بودن توست.

زمانه، حرف‏ها دارد؛ ولی ناباورانه سکوت خویش را به سوگ نشسته است. تاب گفتن هم ندارد؛ چرا که ظرف ادراک‏ها حقیر است.

میدان جاذبه شگفتت، هر دو قطب زمینی را می‏رباید و همه جاذبه‏های دیگر را از دل می‏راند و به یک سو می‏افکند، تا تنها تو باشی و بس. با کلمات نمی‏شود بازی کرد، وقتی که پای عظمت تو در میان باشد.

دستم به قلم می‏رود و قلمم، تاب نقش زدن را بر کاغذ بی جان ندارد. نامت آتش می‏زند به جان آب، چه رسد به کاغذ، حتی اگر کاغذ، صفحه‏ای باشد به وسعت تمام آسمان‏ها.

در دایره کلمات، واژه‏ای نمی‏شناسم که تقدس تو را بنمایاند و عظمت مبهم تو را به زبان آدم‏های این دنیا تعبیر کند؛ جز واژه خدایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:46  توسط ايمان چيت ساز  | 

اذان بر نيزه

نیم قرن، از غروبِ اندوهناکِ رحلت پیامبر می‏گذرد. آن گاه که رسالت مصطفوی، چون زلال جاری فرات، بر دل‏ها و اندیشه‏ها جریان داشت، زمانی که مردان مرد در رکاب برگزیده خدا، دین او را یاری کردند، کسانی هم بودند که پشت پرده صَلاح ؛ تزویرمندانه سِلاح براندازی اسلام را تیز می‏کردند و مهیای فرصتی ویژه بودند، تا ضربه کینه توزانه خود را وارد سازند.

آنان درصدد کِدر ساختن آبشار زلال اسلام بودند و هنوز کفن پیامبر خشک نشده، آن کردند که نباید می‏کردند.

«سران توطئه با هم نشستند دل و پهلوی عصمت را شکستند»

آنان حرمت شکنی را از آن جا آغاز نمودند که سلامِستان هر روز پیامبر بود. از اهل خانه‏ای که رسول خدا بر آنان درود می‏فرستاد که: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة»

عدالت علوی به بند ستم کشیده شد و فاطمه (علیهاالسلام) و علی (علیه‏السلام) و حسن (علیه‏السلام) در تنهایی بی وفایی زراندوزان، جام شهادت را نوشیدند.

و گذر روزها، تاریخ را از زمان زندگانی رسول خدا، دور و دورتر می‏کرد و سال 61 ه . ق فرا می‏رسد، سوّمین امام، روشنی دیدگان پیامبر، رسالت راهبری و پیشوایی مسلمین را بر دوش می‏کشد و از سویی، پس از مرگ معاویه، فرزندش یزید بر تخت خلافت تکیه می‏زند.

تا دیروز معاویه کینه‏اش را به دین با پرده تزویر و ریا می‏پوشاند و عوامفریبانه مردم را به پیروی از خود و مخالفت با برگزیدگان خدا و رسولش، فرا می‏خواند. و این عوامفریبی‏های رذیلانه، روحیه دین مداری و اطاعت پذیری را در نهاد امّت اسلام به ورطه فراموشی و نابودی کشانده بود که آنچنان با روی کار آمدن فرزند معاویه، زمینه کاملاً فراهم بود، که یزید شمشیر هجمه را از رو بربندد.

در واقع تزویرهای پیشین، چونان موریانه، ایمان مردم را از درون خورده بود و تنها از اسلام برای آنان جز ظاهری و پوسته‏ای باقی نگذاشته بود.

آنان چنان بر فرهنگ و اندیشه مردم کار کرده بودند که مردم بیش از اینکه به فکر حفظ دین و ارزش‏های دینی باشند، در اندیشه شکم و جیب و مقامشان بودند و این شد که به راحتی بوزینگان بر کرسی خلافت «انسان کامل» تکیه می‏زدند و بالا و پایین می‏رفتند، و حق در کوچه‏های تنهایی مظلومانه رها شده بود.

یزید همه را به بیعت با خود فرا می‏خواند، حتی حسین بن علی (علیه‏السلام) را!

اگر امام با او پیمان می‏بست، این بیعت «در باغ سبزی» می‏شد، برای یکّه تازی‏های یزید، در مبارزه فرهنگی با اندیشه اسلامی و دین‏داری تا سرحدّ ظاهرگرایی تنزل می‏یافت.

امّا حسین (علیه‏السلام)، پاره تن رسول خدا، تن به ذلّت بیعت نداد، و بقای دین را با خون پاک خود و یارانش امضا نمود.

امام حسین (علیه‏السلام) اذان بیداری را بر مأذنه جهان سر داد و مرگ سرخ را سعادت دین مداران اعلام نمود که: «... لا اری المَوْت الا السعادة»

و با اندیشه شهادت طلبانه او بر فرهنگ سکولار یزیدی در طول تاریخ خط بطلان کشیده شد. و تفکّر عاشورایی، تاریخ را به اقامه نماز دین‏مداری با اقتدا بر نهضت سرخ محرّم فراخواند.

حسین (علیه‏السلام) اذان الرحیل سرداد، امّا گویی در مردم، روح مرگ دمیده بودند.

برق شبتابگون سیم و زرهای بنی امیه، چشم حقیقت نگرشان را کور کرده بود. حتی حرکت‏های محدود و مقطعی آنان نیز در مواجهه با وعده و وعیدهای شیطانی فرزندان امیّه، به سکوت و سکون کشیده می‏شد.

و کاش تنها سکوت و سکون بود، که زرق و برق‏های ابی‏سفیانی آلِ شیطان، آنان را تا به حدی به رذیلت کشاند که بر فرزند رسول خدا شمشیر کشیدند و آب را بر آنان حرام دانستند و به حریم خاندان پیامبر جسارت کردند.

و تنها هفتاد و دو ستاره، در رکاب خورشید شمشیر زدند، و خونین پَر به شفق نشستند. هفتاد و دو دلباخته در مقابل دریایی از تاریکی ایستادند، تشنه‏کام از روشنای حق دفاع کردند، و به کهکشان سرخ شهادت پیوستند، و درجه افتخار دعای حسین را برای خود خریدند.

و ما، از ارتفاعات بلند ایمان و بالندگی، تابناکی این خیزش دینی ـ الهی را از پنجره قرن‏ها و اعصار به تماشا نشسته‏ایم. و صدای امام حسین (علیه‏السلام) را با گوش جان می‏شنویم که به یاری خود، فرامان می‏خواند.

انگشت اشاره اباعبدالله به سمت آنانی است که عاشورا را به باور ایستاده‏اند و زمین و زمان را کربلا می‏دانند؛ به سمت من و تو، به سمت ما. به شرط آنکه به لهجه عشق سخن گوییم، و به تمامیت دلدادگی، ایمان بیاوریم، و به «شهادت» شهادت دهیم، آیات اطاعت از امام را تلاوت کنیم. و امروز حسینی بودن ما در اطاعت پذیری‏مان از ولی فقیه زمان، فرزند فاطمه، سیدعلی حسینی خامنه‏ای، معنی می‏شود.

باید در پی او و همراهش زمینه‏های علمی، فکری، فرهنگی، اعتقادی و اقتصادی را به گونه‏ای فراهم آوریم تا خورشید ظهور از افق آرزوهامان طلوع کند.

و ما دست در دستان علی گونه او پرچم رشادت را در صبح گاه ظهور در حالی که تمام عالم «خبردار» در مقابل این پیروزی عظیم صف کشیده‏اند، تقدیم مولایمان حضرت ولی عصر (عج) نماییم. همان مولا و امامی که منتقم خون خورشید به شفق نشسته کربلاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:44  توسط ايمان چيت ساز  | 

غریبی در دیار غریبان

چشمانش را که گشود، موج نگاهش را به دریای نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در هوای ساکت خرابه بویید. غنچه کبودش را از هم گشود و فریادی به بلندی بام‏های دنیا در حنجره‏اش جان گرفت و همچون نجوایی غریب به گوش رسید که: بابا...

ترنم دردآفرین نهیبش پنجه‏ای دردناک شد که بر دل‏ها چنگ انداخت و باران، آشیانه چشمان همگان را با خود شستشو داد. صدای شیون ملائک به گوش می‏رسید. در آن گوشه خرابه، بر پیکر شب، سیاهی سایه افکنده بود و ماه از شرم روی سه ساله دختری، رخ در نقاب کشیده بود. شهر در پس پرده‏های غبار آلود غفلت و جهالت خفته بود که ناگاه فریادی به بلندای تاریخ، چشمان غنوده در بی خبری را بر آشفت، مجسمه ظلم و فساد که در شرارت خود فنا گشته بود، تلاطم شب را به اوج رسانید آن گاه که حیرت زده پرسید: چیست این صدا؟... و پاسخ شنید: سه ساله دختری بابا می‏خواهد. آنگاه خنده‏ای کریه سر داد و جغدان شوم به شب نشسته با او همنوا شدند. طبق نور وارد خرابه شد و عطر بابا فضای جان‏ها را از آن خود کرد.

ملائک آرام گرفتند تا سه ساله دختر به پیشواز طبق رود و جام جانش را با بوسه بر لبان پدر لبریز سازد.

عطر آسمانی پدر را به مشام جان خریده بود و می‏گشت و چشمان جستجوگرش را بر طبق پوشیده دوخته بود. زانو بر زمین نهاد آن گاه که طبق را مقابل چشمانش بر زمین نهادند. صدای تلاوت نور را شنید و نجوای دلنشین بابا...

عمه را نگریست که چشمانش خانه درد بود و زانو بر زمین نهاده بود.

چشم‏ها به او دوخته شده بود و آماده باریدن بود. آه و ناله افلاکیان به گوش می‏رسید و صدای مویه ملائک جان‏ها را به آتش می‏کشید. دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست. عطر الهی بابا را از پس پرده شنیده بود و حالا مشتاق دیدار چشمان همیشه سخنگوی بابا... و آن چه دید...

ارکان عرش لرزید و شهر با فریاد جان‏خراش سه ساله دختری غمدیده، از خواب غفلت به درآمد. عطر پاک چشم‏های بابا هوای خرابه را از آن خود کرد و نفس‏ها بوی عشق گرفت. جمله‏اش در سراسر تاریخ طنین انداز گشت: «... یا ابتاه! من ذاالذی خضبک بدمائک؟ یا ابتاه! من ذاالذی قطع وریدیک؟ یا ابتاه! من ذاالذی ایتمنی علی صغر سنی؟...»

لب بر لب خونین پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام لحظه‏های خرابه پیچید. با دستان کوچکش تمام مرثیه‏ها را مقابل دیدگان پدر ورق زد و سوگنامه غریبی را در دیار غریبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگین‏تر از هر زمان دیگری جان‏ها را نواخت و قلب‏ها را گداخت.

آن گاه که تاول پرخون پاهایش را در معرض دیدگان پدر نهاد، آخرین جرعه‏های عشق را از لبان پدر نوشید و عطر آسمانی پدر را به کام جان خرید و این آغاز صبحی بود با طراوت و روشن در زندگی رقیه سه ساله! صبحی که جان او را پیوندی داد ابدی با جان عاشق پدر، و ملائک شیون کردند و صدای مویه شان در افلاک طنین انداز شد و خرابه شام ماند و نجوای همیشه زنده دخترکی دردمند در هجران دردآلود پدر و شام ماند و شرمندگی‏اش که تا همیشه تاریخ رنج و محنت دختری سه ساله را به دوش خواهد کشید.

عمه ماند و دردی افزون که بار امانت از دستش افتاد و نوگلی نازدانه پرپر شد؛ پیش از آن که عطر روح بخش پدر را دوباره از فضای شهر مدینه بشنود و سر در آغوش رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله) بنهد و بغض با او بگشاید... و شام ماند و تمام غصه‏هایش و سوز و غربت دخترکی که همه تاریخ را با ناله‏هایش سوزاند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:41  توسط ايمان چيت ساز  | 

گريه شمع

گوش کنید. زنجیر ها هم ناله می کنند. بیرق ها دیگر تاب و توان ندارند.

کربلا کجاست؟

یک نفر قصه شهادت حضرت علي اصغر عليه السلام را می گوید. روحانی مهربانی بر بالای منبر از درس های زیبای شهیدان کربلا می گوید.

ای طبل ها به صدا در آیید. کربلا غرق خون گشته است.

 آه چه شام غریب و تلخی! هرکس به دنبال شهیدی می گردد. ای شمع ها گریه کنید. ای اشک ها ببارید.

ای سینه ها از آه لبریز شوید و فریاد بزنید.

صحرای کربلا، پیکر پاک شهیدان را در آغوش گرفته است.

می شنوم گه جمعی آرام می خوانند: من حسين گم کرده ام ... من حسين گم کرده ام.

دلم را به گلزار شهیدان می برم، شهیدان داغدارند و غمگین.

صدای زینب می آید، صدای رقیه ... و صدای کودکانی که اسیر شده اند.

ای شمع ها، راه را روشن کنید و بگویید امام سجاد کجاست؟

یک قافله شمع، در کوچه های ما روشن است.

دست ها شمع شده اند، کوچه ها لباس شمع پوشیده اند.

در دلهای بزرگ و کوچک ما، طوفان عشق امام حسين عليه السلام برپاست.

به کدام سو برویم و رقیه را صدا بزنیم تا از تنهایی دربیاید.

ما می خواهیم بر پیکر شهیدان، بوسه بزنیم و با آن ها درد و دل کنیم.

ای شمع ها ببارید، ای شمع ها بگریید.

من حسين گم کرده ام.........

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:18  توسط ايمان چيت ساز  | 

اربعين

چهل روز از شور و حماسه حسینی در سرزمین كربلا می‌گذرد.

                                                            حقيقت، عريان‏تر و زلال‏تر از هميشه از افق خون سربرآورد.

                                                     ******************
كربلا به بلوغ خويش رسيد و جوشش خون
شهيد، خاشاك ستم را به بازى گرفت. خونى كه آن روز در غريبانه‏ترين غروب، در گمنام‏ترين زمين، در عطشناك‏ترين لحظه بر خاك چكه كرد، در آوندهاى زمين جارى شد و رگ‏هاى خاك را به جنبش و جوشش و رويش خواند.


چهل روز آسمان در سوگ قربانيان كربلا گريست و هستى، داغدار مظلوميت‏حسين‏عليه السلام شد.

 چهل روز، ضرورت هميشه بلوغ است، مرز رسيدن به تكامل است و مگر ما سرما و گرما را به « چله‏ »چهل روز به كمال نرسيد. نمى‏شناسيم و مگر ميعادگاه موسى در خلوت طور، با


اينك، چهل روز است كه هر سبزه مى‏رويد، هر گل مى‏شكفد، هر چشمه مى‏جوشد و حتى خورشيد در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است.

چهل روز است كه انقلاب از زير خاكستر قلب‏ها شراره مى‏زند.
آنان كه رنج پيمان‏شكنى بر جانشان پنجه مى‏كشيد و همه آنان كه شاهد مظلوميت كاروان تازيانه و اشك و اندوه بودند و همه آنان كه وقتى به
كربلا رسيدند كه تنها غبار صحنه جنگ و بوى خون تازه و دود خيمه‏هاى نيم سوخته را ديدند ، اينك برآشفته‏اند، بر خويش شوريده‏اند. شلاق اعتراض بر قلب خويش مى‏كوبند و اسب جهاد زين مى‏كنند.

 چهل روز است كه يزيد جز رسوايى نديده و جز پتك استخوان كوب، فريادى نشنيده.
چهل روز است استبداد بر خود مى‏پيچد و حق در سيماى كودكانى داغدار و ديدگانى اشكبار و زنانى سوگوار رخ نموده است.

 
اينك، هنگامه بلوغ ايثار است. هنگامه برداشتن بذرى است كه در تفتيده‏ترين روز در صحراى طف در خاك حاصلخيز قتلگاه افشانده شد.

 
 ***  اربعين است ***

كاروان به مقصد رسيده است. تير عشق كارگر افتاده و قلب سياهى چاك خورده است.
آفتاب از پس ابر شايعه و دروغ و فريب سر برآورده و پشت پلك‏هاى بسته را مى‏كوبد و دروازه ديدگان را به گشودن مى‏خواند.

 
 *** اربعين است ***

 هنگامه كمال خون، بارورى عشق و ايثار، فصل رويدن، چيدن و دوباره روييدن. هنگامه ميثاق است و دوباره پيمان بستن. و كدامين دست محبت‏آميز است تا دستى را كه چهل روز از گودال، به اميد فشردن دستى همراه، برآمده، بفشارد ؟

 
كدامين سر سوداى همراهى اين سر بريده را دارد و كدامين همت، ذوالجناح بى‏سوار را زين خواهد كرد؟


*** اربعين است  ***

عشق با تمام قامت‏بر قله « گودال ‏» ايستاده است!

 
دو دستى كه در ساحل علقمه كاشته شد ، بلند و استوار چونان نخل‏هاى بارور، سربرآورده و حنجره‏اى كوچك كه به وسعت تمامى مظلوميت فرياد مى‏كشيد، آسمان در آسمان به جست‏وجوى همصدا و همنوا سير مى‏كند.

 
راستى، كدامين ياورى به « همنوايى ‏» و همراهى برمى‏خيزد؟


                                                                         مگر هر روز عاشورا و همه خاك، كربلا نيست ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:15  توسط ايمان چيت ساز  | 

كربلا قطعه اي از بهشت

قطعه اي از زمين که از بهشت آمده و نامش *کربلا*ست جايي ست ديدني ، البته نه با چشم سر که با چشم جان.



آنجا هر قدمش آغشته به خون پاک شهيدي ست که در راه ولايتش استوار ايستاد
و مرگ در پيش چشمانش اَحلي مِنَ العَسَل شد.


 قصّه ي کربلا و آن ماجراهاي پرکشيدن هاي آنگونه ي ياران حضرت سيّدالشّهداء(ع) را هم اکنون نيز مي توان از زمين بين الحرمين و آستان ملکوتي و کبريايي حضرت ثارالله(ع)  و آستان آسماني استاد ادب و شهيد ادب حضرت اباالفضل العبّاس(ع) و کفّ العباس و تلّ زينبيّه(س) و قتله گاه و ... خواند و حتي به عينه نظاره کرد. تو گويي ذرّات خاک کربلا و قتله گاه با انسان سخن ها مي گويد ، سخن نه! مويه مي کند!...


 از ماجراي العَطَش ... آب ... عمو ... دست ... و حرّ ابن يزيد رياحي ... و تک تک ياران حضرت ...


 از ماجراي راز و نياز حضرت و يارانش در شبهايي که صبحش
* شاءَ اَن يَراکَ قَتيلا * به آن شکل هاي زيبا تعبير مي گشت!


نماز ظهر عاشوراء و راز و رمزهايش ... و ماجراي از قفا بريده شدن سر ارباب بي کفن!!!... واي چقدر اين زبان راحت حرکت مي کند و اين عبارات ساده به ذهن خطور مي کند! و خاک بر اين دهان و اين چشمان گنهکار!


و چقدر اين چشمان بي رحمند و کور که خون گريه نمي کنند! ... و چقدر زمين و زمان غرق بي رحمي بود که در ظهر عاشوراء ذرّه ذرّه اش از هم نپاشيد با ديدن آن صحنه ها!...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:4  توسط ايمان چيت ساز  | 

پايان ماه صفر

پايان ماه صفر، پاي سفر قلب‌هايي را به اين حريم ولايت و ارادت، باز کرده که در ماه اسفند، مثل اسفندي در آتش اشک، سوخته‌اند. پس اگر عطري از اين سفرنامه به دل شما مي‌نشيند، حديثش، همين گلابدان گريان سينه‌هاي سرخ و سوگوار ماتم حسين است.

با چشمي از ابديت بايد گريست بر مصيبت آينه‌هاي شکسته‌ي عاشورا ولي من به جاي گريه، شبانه‌اي که به کربلا رسيدم، در چند قدمي گنبد خورشيدي اين دو برادر ـ يعني عباسِ بنِ آب با مرّوت و حسينِ آينه‌دار عصمت ـ ايستادم و سلامم را به آبروي ادب ايرانيان، شيرازه‌بندي کردم.

ـ حسين جان! من همولايتي مردمي هستم که ايستادن را به نام پدرت علي (ع)، ياد مي‌گيرند. با شير اشک عزاي تو، بزرگ مي‌شوند و يک روز به خودشان مي‌آيند که مي‌بينند داغ عاشورا چقدر براي قلبشان سنگين و سهمگين است.

با پاي سر بايد آمد کنار اين شيربچه‌ي حيدر که در هنگام ولادت، يک‌قدم عقب‌تر از حسين بود و گاه شهادت، يک گام جلوتر

حسين‌جان! من همرنگ خيابان‌هايي هستم که سال‌هاست معرکه گردان عزاي تو شده‌اند بچه محل بسيجياني که مثل قمريان تشنه و زخم خورده، لابلاي خارزارها، جامانده‌اند و آرزوي رسيدن به کربلا را، روي بال خود، گره زده‌اند تا تو با دست شفاعت و شهادت، گره دنيا از بالشان، باز کني. يا حسين، عرفه مناجات تو، ملّاي دلسوخته روم را به ماهور محبت کشاند تا نغمه کجاييد اي شهيدان خدايي را زمزمه کند و سبکبالان عاشق از قفس تن‌ها به سمت کربلا پرواز کنند ...

نزديک فرات، ديدن يک صحنه، پاي هزار صحيفه اشک را به چشمهايم، باز مي‌کند، علي‌اصغر داوود آبادي ـ عکاس گروه اعزامي صدا و سيما ـ بي‌توجه به عبور شگفت‌زده‌ي رهگذران، چفيه‌اش را از گردن، باز کرده و با موج موزون دست‌ها و واگويه‌هايش در آب فرات، به رقص درآورده:

ـ نوش جان! سيراب شو! به صاحب شهيدت، سلام برسان و بگو ما چه زود به کربلا رسيديم؛ راهي که هشت سال براي وصال به اين عروس جشنواره‌ي اندوه، پهلوان‌هاي معجزه و مبارزه، از درياي خون و خاک جنون گذشتند.

 * * * * * * * * * *

اينجا کربلاست. تقويم چهلمين جرعه‌نوشي شهيدان. قلب ما مثل نت گمشده‌ي صفحه‌ي ارادت به حسين (ع)، رهبر ارکستر آدميت که سنجاقک همه‌ي ملودي‌هاي محزون عاشورايي به دستان او دوخته شده.

اين روزها در کربلا کمتر ديوار پيشاني مغازه و هتل و بازار و گذرگاهي را مي‌بيني که پارچه مشکي عزاي سيد الشهدا (ع) بر تن نپوشيده باشد. اينجا به هيأت مي‌گويند موکب و به آيين عزاداري مي‌گويند ذکر «موکب سيد الشهدا بذکري عزاء الحسين» جمله‌ي معروف و مدام عزاداري کربلاست و دلنوشته‌هاي شيعيان، فقط صاعقه‌اي از صدها هزار صداي خاموش در بي‌فراموش‌ترين ماتم عالم. ديروز حوصله کردم و تعدادي از اين سلام‌نامه‌هاي سوگوار را يادداشت کردم.

ـ السلام عليک يا صاحب الدمعة الساکبة، يا صاحب المصيبه الراقبه، السلام عليک يا حجة الله، يا صفي الله، يا عزّ الاسلام، السلام عليک يا قتيلِ‌العبراة، يا عبرة کلّ مومن ...

اين صفات در بيان مقام ابا عبدالله الحسين (ع) تعارف نيست. فقط چند قطره از اقيانوس نجيبي است که با آهنگ ايثار به اين خاک هميشه بهار مي‌رسد.

* * * * * * * * * *

مردم عراق از شرنگ تلخ جنگ با ايران شرمناکند و اين را به صد زبان مهمان‌نواز، واگويه مي‌کنند. ديگر رساتر از اينکه جمله‌اي از پير آسمان چشيده‌ي انقلاب ـ خميني عزيز ـ را روي پارچه‌ي سياه بزرگي به دو زبان فارسي و عربي نوشتند که:

ـ اين خون سيد الشهداست که خون همه‌ي ملت‌هاي جهان را به جوش آورده ...

گذر يک کاروان پر هياهوي عزادار، ذهن و زبانم را مال خود مي‌کند. در همه‌ي دسته‌هاي عزادار، چند چيز، وجه مشترکه:

نظم و ادب، شور و غوغاي پير و جوان، ذکرهاي يکدست و دست‌هاي يکزبان که با آهنگ خوشنوايي روي سينه‌هاي سرخ مي‌نشينند... و زن‌ها که با چادرهاي سياه بر صورت‌هاي خالکوبي شده مي‌کوبند يا به دو طرف شانه‌ها مي‌زنند، عبور آرام زن‌هاي سياهپوش در دو طرف اين رود بي‌آرام، کمر خميده‌ي خاتون خيمه‌هاي خاکستري را به ياد مي‌آورد.

ولي اين کاروان حرف ديگري هم براي گفتن و گريستن دارد... چند نفر جوان و ميانسال وسط قافله‌ي عزادار و سينه‌زن، روي سينه‌هاي خود مي‌خزند و به طرف حرم حضرت عباس (ع) رهسپار مي‌شوند. چند نفر با تلفن‌هاي همراه، از اين صحنه، تصوير مي‌گيرند. هر چند لحظه توقف مي‌کنند؛ صورتشان را روي خاک بين‌الحرمين مي‌گذارند؛ و دوباره بر مي‌خيزند. با پاي سر بايد آمد کنار اين شيربچه‌ي حيدر که در هنگام ولادت، يک‌قدم عقب‌تر از حسين بود و گاه شهادت، يک گام جلوتر... گريه مي‌کنم و اشک چکيده بر اين خاک آسماني را گواه مي‌گيريم:

اينجا کربلاست. تقويم چهلمين جرعه‌نوشي شهيدان. قلب ما مثل نت گمشده‌ي صفحه‌ي ارادت به حسين (ع)، رهبر ارکستر آدميت که سنجاقک همه‌ي ملودي‌هاي محزون عاشورايي به دستان او دوخته شده.

خدايا شاهد باش که در عزاي عظيم زمين و آسمان، من هم يک گل آفتابگردانم که در اين بين‌الحرمين، مات کيش محبت اين دو برادر، حيران مانده‌ام که به کداميک سلام کنم: خورشيد جمال حسين يا آفتاب ادب عباس؟!

 * * * * * * * * * * *

کربلا ... اربعين .... چهلمين روز عزاي امامي از جنس حرير و فولاد، بالغ بر 12 ميليون نفر جمعيت در بين الحرمين، آشيان کرده‌اند، روي زمين، کنار پياده‌رو، در حاشيه‌ي خيابان ... گُله به گُله، گل کاشتند اين مشتاقان غم بي‌پايان آن نيمروز خونين که سرشت و سرنوشت بندگي و آزادگي را در دست دارد. محتشم کجاست که قناري غمزده‌ي شعر خود را با بند‌هاي بريده اين حماسه‌ي حسيني، ترکيب کند؟

12 ميليون نفر از سراسر جهان، خبرنگار بُرناترين مبارزان جبهه‌ي جوانمردي شده‌اند. شنيدي چه گفتم؟ 12 ميليون نفر، يعني 4 برابر تعداد حاجيان خانه‌ي خدا در هر سال!

اين است حق الزحمه‌ي امامي که کعبه را با خود به کربلا برد، با قرباني فرزند، بالاتر از مقام ابراهيم (ع) ايستاد و خيمه‌هاي پريشان صبر، آهنگ طواف نساء او شد...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:0  توسط ايمان چيت ساز  | 

عاشورا اوج حماسه

عاشورا هم اوج حماسه است و هم اوج تراژدي، چشم تاريخ چنين حماسه شکوهبار و چنين تراژدي خونرنگي را ، در سراسر حيات بشر، هرگز نديده است.

عاشورا، حماسه است؛ از آن رو که امام حسين (ع) يک تنه و بي سلاح ، روياروي حکومتي سفاک ايستاد. به يزيد دست بيعت نداد و گفت: کسي مانند من ، با کسي مانند يزيد، بيعت نخواهد کرد. در مقابل زور ، گردن خم نکرد و تن به ذلت نداد و آشکارا گفت: مرگ با عزت بهتر است از زندگي با ذلت. ايستاد، جنگيد، زخم برداشت، کشته شد ؛ اما همه زخم‌ها در جلو بدنش بود. بدان رو که به دشمن پشت نکرد.

حرکت امام حسين (ع) که منجر به حادثه عاشورا گرديد ، چيزي جز يک انقلاب اسلامي و تلاش در راستاي تحول اصلاح جامعه اسلامي نبود. انقلاب ديني امام حسين (ع) به عنوان مهمترين عامل برقراري اسلام راستين و کوبنده تحريفات ديني، همواره در طول تاريخ مورد بغض دشمنان اسلام و ديانت بوده است. در کنار دشمنان خارجي، همواره دوستان نادان متن جامعه اسلامي و مسلمانان ناآگاه نيز، خواسته يا ناخواسته، ضربه هاي هولناکي به اين حادثه بزرگ وارد کرده اند.

فرهنگ عاشورا در طول تاريخ همواره براي جامعه اسلامي و مؤمنين الهام بخش بوده و به تعبير روايت ، حرارتي در دلهاي مؤمنين ايجاد كرده كه هرگز به سردي نمي گرايد.

جلوه هاي اين الهام بخشي را در طول تاريخ و خصوصاً در دوران اخير در پيروزي انقلاب اسلامي، حماسه آفريني هاي 8 سال دفاع مقدس ، و پيروزي جنگ 33 روزه لبنان در مصاف با اسرائيل غاصب و ... به وضوح مي توان مشاهده نمود.

اما به رغم تمامي آثار ايجابي و خيرات و بركاتي كه فرهنگ عاشورا داشته است در مقام عمل جهت پاسداشت و بزرگداشت حماسه هاي حسيني و عاشورايي از يك سو بعضي از اعمال و آئين‌هايي كه در اين راستا توسط عزاداران اجرا مي گردد ما را از فرهنگ واقعي عاشورا دور كرده و خداي ناكرده موجب وهن اسلام مي شود. از طرف ديگر دشمنان اسلام كه آثار و كاركرد بالاي اين فرهنگ را ديده اند با تمامي وجود تلاش مي كنند تا از قدرت حقيقي و نقش سازنده مجالس و آئين هاي عزاداري بكاهند كه در اين رابطه بحث مهندسي فرهنگ عاشورا مي‌تواند مانعي بزرگ بر سر راه دشمنان قسم خورده اسلام باشد و توطئه هاي آنان را نيز خنثي نمايد.لذا ضرورت تبيين تحريفات و راهكارهاي برون رفت از آسيب‌ها و آفات اين فرهنگ مقدس از اولويت‌هاي فرهنگي محسوب مي شود .

اولين گام براي مهندسي فرهنگ عاشورا رصد فرهنگي است . در رصد فرهنگ عاشورا مي بايست وضعيت فرهنگي كشور را با يك نگاه عينيت گرا بررسي كرد، هم در سطح فرهنگي عمومي و هم در سطح خرده فرهنگهاي موجود در جامعه و با كالبد شكافي فرهنگي جامعه شناخت عميق از فضاي فرهنگي كشور انجام گيرد.

رصد فرهنگي فرهنگ عاشورا نوعي مسئله يابي و مسئله سنجي فرهنگي است كه بايد در سطوح مختلف ، به لحاظ مقاطع زماني گذشته ، حال و آينده مورد مداقه قرارگيرد.

تا ما شناختي از گذشته نداشته باشيم، حال را نمي فهميم ، و تا حال را نشناسيم ، آينده را نمي توانيم ترسيم كنيم . ضمن اينكه تأثير محيط‌هاي خارجي و متغير هاي بيروني بايد به دقت لحاظ شود.

فرهنگ متعالي عاشورا در طول تاريخ و هم اكنون عامل هويت بخشي و مقاومت پذيري جامعه ما است . ما نياز داريم به طور دائمي اين فرهنگ را رصد كنيم و با شناخت از روندهاي موجود ، كاستي ها و فرآيندهاي شكل گيري ، پردازش و نمودهاي عملي رفتاري ، زمينه مهندسي فرهنگ عاشورا را فراهم كنيم .      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:45  توسط ايمان چيت ساز  | 

محرم ماه تجديد حيات بشريت

*محرم، ماه محرم شدن در پیشگاهِ خدا و مَحرم شدن، با حسینیان است.

* محرم، ماه تجدید حیات بشریت است.

*محرم، حریم حرم خدا و حرمت سنت حسین(علیه السلام) است.
*
محرم، ماه آمیختگی با حسین و آموختگی از حسین است.
*
محرم، تنها ماهی است که در تقویم ها با سرانگشت خونین ورق می خورد.

*محرم، سیاه پوش لحظه های عاشوراست.
*
از خاک تا خدا، درست یک کربلا راه است.
*
شهادت، طرحِ کربلاست و اسارت، شرح آن!

 *کربلا، عمیق ترین زخمی است که بر پیکر زمین نشسته، و رساترین فریادی است که در دهلیز تاریخ پیچیده است.
*
عطر تربت كربلا بر دوش قلم‏هاى عاشورایى نشسته است تا بنویسند: لبیك یا حسین!
*
این شمعِ وجودِ حسین است که محفلِ محرم را پیوسته روشن نگاه می دارد.
*
حسین، نام آورترین نام و نامدارترین سردار بر چکاد روشنی هاست.
*
حسین، تندیس ایمان و عشق الهی است.
*
حسین(علیه السلام) ، آرزوی جویندگان و آبروی یابندگان است.

*حسین(علیه السلام) ، حماسی ترین شاهنامه جهان است.

*نام حسین(علیه السلام) را مشعل راهمان می کنیم تا در بیراهه های پرپیچ و خم گمراهی، گم نشویم.
*
خون حسین(علیه السلام) و یارانش، قبله نمای کمال و سعادت است.
*
تاسوعا، مقدمه جان‌فشانی و عاشورا، سرفصل دلباختگی در محضر حسین(علیه السلام) است.
*
برای شناخت و معرفت حسین(علیه السلام) ، باید از مرزِ تاسوعا و عاشورا گذشت.
*
سبوی عشق را به دست گرفته ای و عطشناکانِ صحرای کربلا را غبار از چهره می شویی و سیراب می کنی، ای حسین!
*
در نهمین منزل از ماه عاشقی، سیل اشک را به میهمانی خون دلِ دهمین منزل فرا می خوانیم.
*
کربلا چرا تشنه ای؟ این اشک زلال و شیرین نسل هاست که قطره قطره بر پهنای گونه دلت می بارد.
*
امروز، درِ بوستان‏سراىِ عاشورا، با مقتل‏خوانىِ گریه گشوده مى‏شود؛ پس «اى اشك‏ها بریزید».
*
آسمان نینوا، در محضر این همه خون، از وسعت آبىِ خویش شرمسار است.
*
خاطرات ما ورق مى‏خورد: توفیق ناله‏هاى «بین‏الحرمینى» را به لباس سوگ عاشورا سنجاق مى‏كنیم و به یاد كربلا مى‏گرییم.
*
امروز، دل‏ها در حُسن‏ختام زیارت عاشورا، سجده سجده در خون افتاده‏اند.
*
نگاه كن؛ حنجره قتلگاه، روبه‏روى آتش بوسه‏ها چه پاسخى دارد: «این كشته فتاده به هامون حسین توست».
*
قدم به قدم، صداى «یا حسین» در كربلا كاشته شده است؛ مراقب باشیم روىِ حُرمت لاله‏ها پا نگذاریم!

* نخل ها، از سنگینی داغ تبار علی(علیه السلام) خمیده اند.
*
پررنگ‏تر از خون، حدیثى در عاشورا نوشته نشده است كه دل‏هاى كربلایى آن را بخوانند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:38  توسط ايمان چيت ساز  |